ورود و ثبت نام

شما روی کسی بالا نیارید …!

سلام یه دوستی داریم که از بچگی عاشق  اخبار جرم جنایت و تجاوز .. اسمش افشین بود .ایشون  کلا خریدار اخبار بده . میگفت من  توی مهدکودک هم که کسی زمین می خورد میرفتم ببنیم  دقیقا کجاش چی شده  چقدر خون امده و به زمین چه خسارتی وارد شده .! چند وقت پیش که یه […]

سلام یه دوستی داریم که از بچگی عاشق  اخبار جرم جنایت و تجاوز ..

اسمش افشین بود .ایشون  کلا خریدار اخبار بده . میگفت من  توی مهدکودک هم که کسی زمین می خورد میرفتم ببنیم  دقیقا کجاش چی شده  چقدر خون امده و به زمین چه خسارتی وارد شده .!

چند وقت پیش که یه بنده خدایی  خانم دومش را توی حمام با اسحله غافلگیر کرده بود  ایشون می فرمود من حدود 450 صفحه از اخبار را مطالعه کردم که ببین اول غافلگیرش کرده بعد کشته یا  چون کشته غافلگیر گیرش کرده.!

 یعنی اگر قاضی پرونده اینقدر می خواند حتما روی رای  دیه گرفتن از قاتل تجدید نظر می کرد.

افشین  می گفت یه جاهایش را که  خود قاتل نمی دونست چی شده  ولی  می دونستم….

یا مثلا این امد محل کار من. یه آبدارچی مظلوم داشتم چندین سال بود برامون کار می کرد. 8 دقیقه  با این افشین خیر ندیده نشست مثل بلبل داشت اعتراف می کرد که با زن های  همسایشون چه ارتباطاتی صمصیمی و عاطفی  داشته و  از لذات  مادی و معنوی اش  تعریف می کرد.

من خشکم زده بود که این افشین چطور چاه وجود این آبدارچی را هم زده که کل گند های زندگی اش را داره با افتخار تعریف می کنه!؟

یا مثلا سال94 این افشین رفت مکه . توی این سفر سراسر معنوی با یه جوانی آشنا می شه که اهل همه فسق و فجوری بود و برخی از  خانم های محلشون بهش التماس دعا می گفتند . این بابا ترک می کنه  دست برقضا پدرش مریض بوده این به نیابت از  پدر میاد مکه.

 کل  سفر، این بچه به افشین چسبیده بود به اندازه کل اعترافات طبری(معاون قویه قضائیه سابق)  از  برنامه های و فسق و فجور هاش تعریف کرده و یادش می امده که چه سابقه درخشانی پیش ملائکه الهی داشته . یعنی اگر همین اعترافات را توی صحرای عرفات به خدا می کرد برگشتن مستجاب دعوه می شد .

 بعدش هم که اون فاجعه منا اتفاق می افته و هزاران  نفر شهید شدن  هنوز هم فکر می کنم افشین  توی اون فاجعه یه دستی بر آتش داشته !.

مشکل ما با  این بشر اینه که توی هر جمعی سخنگوی اول شخص مفرده!!

 یعنی یک بند از  جنایات و تجاوزات  میگه و  اگر  بگیم بسه دیگه  تکراریه  شروع می کنه از اخبار اقتصادی میگه .  طوری که تن اموات  توی گور بلرزه.

آی گرون میشه! آی قحطی میشه! آی  هرکی می تونه پس انداز کنه، بکنه !

 آی مردم برای یه لقمه نون دارن خود فروشی می کنن..!

بعد من هرچی نگاه می کنم می بینم فقط آمار نون خشکی ها داره بیشتر می شه و دور ریز نون داره افزایش پیدا می کنه…!

اگر این آدم روی جمع استفراغ کنه!  ظرف 15 دقیقه می رن حموم لباس عوض می کنن  ادکلن می زنن؛ میگیم سردیش کرده بود یه آب نبات جوش بهش میدم  و فردا یادمون میره..

ولی  وقتی از  آمار جرم جنایت  تجاوز های و خیانت ها برای جمع تعریف می کنه  چندتا اتفاق می افته :

1 – شما ذهنت تا چند روز درگیره چون یه ساختار شکنی شده و مغز مدام داره آنالیز می کنه که چرا و چگونه اینطور شد. مثلا چند شوهری در ذهن شما اصلا جایی نداشته و الان که شنیده یه بزگواری این توفیق نسیبش شده، مغز که بی کار میشه  توی تنهایی داره تصور میکنه  چرا و چگونه و بخاطر چی و چطور و شما ناخداگاه درگیر این پدیده میشی.

2- مغز  تعمیم میده! مثلا وقتی میگه یارو کامیون داشته  و خانمش وقت هایی که  تنها بوده  برای مرد همسایه  ترشی درست می کرده.! شما ناخداگاه  مغزت تعمیم میده که احتمالا همسر تعداد قابل توجهی از کامیون دارها ممکن ترشی درست بکنند. و بدتر از اون اینکه  سطح توقع و انتظارات و  قضاوت های  شما در خصوص این صنف زحمت کش عوض میشه و اصلا شاید به ترشی تمایل پیدا کنی..!

3– بدبین میشی ! با خودت میگی وقتی که اینقدر وضع خراب شده که مردم به راحتی برای دیگران ترشی درست میکنن نکنه برخی از بستگان من هم اهل ترشیجات باشن؟ و این فضای ذهنی آلوده معمولا خودش بستر گناه  و مرتع شیطان میشه و اساسا  بیان گناه  توی دین  نهی شده

4- رسما آموزش اتفاق می افته!  یعنی تو نمی دوستی که اگر کسی ترشی لازم داره باید چیکار کنه و از طریق این داستان و راستان  ها  روش بدست آوردن ترشی را پیدا می کنی  و یکی از علت هایی که زندان ها کارایی بالاتری از دانشگاه ها دارند اینه که  اونجا اسیران به تجزیه و تحلیل دستاورد ها و تجربیاتشون می  پردازند  . یعنی میگه تو را برای چی گرفتن  میگه سیم زرد را بریدم دزگیر کار افتاد در قفل شد موندم تو !! اون یکی میگه  اشتباهی زدی دادش باید آبی را می بریدی و زندانی با تجربیات بهتر و دست پر از زندان فارغ التحصیل می شه و به خدمت به جامعه می پردازه

5- نکته بعدی  سیاه نمایی است . مغز طوری طراحی شده که از اخبار هایی که بدست میاره تحلیل میکنه و تصمیم میگیره. حالا شما تصور کن هر روز یکی بیاد از اطراف خونتون بگه فلان چیز را دزدیده اند . به فلان ماشین تجاوز شده  و..  خوب بعداز یه مدت شما به این باور میرسی که اینجا حتما تگزازه است و  امنیت جانی نداری  و باید به همه بد بین بشی و زندگی ات میشه مثل   زهرمار  و از اینی که هستی بد بخت تر میشیم ..

6-در خصوص اخباری که می شنوی کاری از دستت بر نماید. فلانی ترشی درست کرده ! به تو چه ؟  فلانی ترشی دوست داره  ! به من چه ؟

البته این منافاتی با امر به معروف نداره . توی امر معروف شما می بینی داره یه انحراف و گناه صورت می گیره تذکر میدی . اینجا داری تجسس می کنی و غیبت دیگران را میشنوی.

اینکه یک نفر میگه فلانی  ترشی دوست داره  یا از فلانی  ترشی میگره  اولا هنوز ثابت نشد و باید 4 نفر مرد عادل دیده باشند که طرفین ترشی رد بدل کردن و بعد تازه بیان بگن اونا اونجا چه غلطی می کردند که مانع این کار نشدن . و از کجا معلوم این بده بستون ترشی شرعی نبوده و برای ثواب انجامش ندادن! و ما بی خبریم ؟

 بهر حال  دادن خبر بد به دیگران و انتشارش ساعت ها روح آدم ها را در گیر میکنه و روی انتخاب ها تصمصم گیری ها وبرداشت هاشون مستقیم تاثیر داره .

 شما تصور کنید اگر بچه ای روی لباس شما بالا بیاره نهایت در 20 دقیقه میری دوش میگیری و لباست را عوض می کنی  و اگر همون بچه بگه طبقه بالایی ما همش ترشی میفروشه شما ممکن دهنت آب بیوفته  که یه تستی بزنی

ببخشید خانواده نشسته بود نشد مثال ها را باز کنم

می دونم اکثر تجربه  شنیدن اخبار منفی و بد را دارید و میدونید  که این افکار قدرت تخریبش از  انتحاری ها ی داعش بیشتر است. بهتر یاد بگیرید اولا در این خصوص تحقیق نکنید و خریدار  خبر های زرد نباشید  ثانیا اگر کسی این اخبار را براتون آورد  اینقدر  تحویل نگیرید و یخ جوابش را بدید که  دیگه  روی شما بالا نیاره ..



نظرات

    پاسخی بگذارید